×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  شنبه - ۲۱ تیر - ۱۳۹۹  
true
true
«خروج» حاتمی کیا علیه «روحانی»| تفسیر خواص و عوام از دیدن فیلم متفاوت است

پایگاه خبری جامعه خبر| سید هادی کسایی زاده روزنامه نگار در نقد فیلم سینمایی «خروج» ابراهیم حاتمی کیا نوشت: جلوه های ویژه، گریم متفاوت و حضور غافلگیرکننده فرامرز غریبیان و دیالوگ های سیاسی در چند دقیقه نخست فیلم تماشاگر را به تماشای کامل فیلم تشویق می کند.

دو بالگرد در اطراف مزرعه پنبه یک کشاورز سالخورده در روستایی کوچک واقع در جنوب کشور پرواز می کنند که یکی از بالگردها به دلیل نقص فنی روی زمین می نشیند و باد شدید حاصل از ملخ بالگرد محصول پنبه کشاورز را از بین می برد.

رحمت: «اون هم می خواد اینجا بشینه؟» (کنایه می زنه به روسای جمهوری که هر 4 سال و 8 سال با هر قدرتی در انتخابات پیروز می شوند و به اسم مردم قدرت می گیرند اما خیری برای مردم ندارند)

مامور امنیتی: «اون بشینه زحمت را کم می کنیم» (کنایه می زنه به ماموریتی که حسن روحانی را باید رئیس جمهور کنه)

رحمت: « اونی که از آسمان می باره برف نیست … پنبه است. پنبه ناز داره … باد تند بهش بخوره خودش را ول می کنه ..میمیره» (کنابه می زنه به مهربانی و صفا و غیرت و پیشینه مردم ایران که باید با ناز و احترام با آنها برخورد شود. وقتی با اسلحه و برخورد و کتک و ضرب و شتم با آنها برخورد شود خودشان را رها می کنند و این ول شدن یعنی خروج)

مامور امنیتی: «گزارش می زنم بیان خسارتش را بهت بدن» (کنایه می زنه و خسارت هایی که نظام برای عدم صلاحیت ها و مدیریت هایش به کشور و گروهی از مردم به اصطلاح پرداخت کرده اما در عمل پرداخت نشده است)

رحمت: « اولیش را ندونسته نشوندید … قبول … این یکی دیگه حق نداره رو زمینم بشینه » (رحمت به سرعت به سمت بالگرد می ره تا بگه نباید در مزرعه پنبه می نشستید- اولی را ندونسته نشوندید (احمدی نژاد) اما این را حق ندارید …. (روحانی) ….)

مامور امنیتی: «صبر کن کجا می ری عمو…» 

رحمت: «میرم با رئیست حرف بزنم…»

مامور امنیتی: «اونی که اونجا می بینی رئیس تو هم هست»

رحمت: «من رئیس ندارم ..»

مامور امنیتی: «رئیس جمهور رئیس همه است …»

روایت فیلم در مورد یک رخداد واقعی است. کشاورزان یک روستا که برای احقاق حق و حقوق خود با تراکتورهای خود به سمت دفتر رئیس جمهور به سمت میدان پاستور تهران حرکت می کنند. روایتی که ابراهیم حاتمی کیا آن را دستمایه ای برای بیان اتفاقات و رخدادهای سالهای اخیر در کشور کرده است.

شاید گفت که داستان چند کشاورز و مسیر حرکت آنها به سوی میدان پاستور تهران برای حاتمی کیا چندان ارزش نداشته بلکه او با چینش بازیگران شاخص و متن های کاملا طعنه دار و سیاسی می خواهد وضعیت فعلی نظام را در فیلم خود به تماشاگر بیان کند. کاری که کمی متفاوت تر در فیلم سینمایی «روز بلوا» از بهروز شعیبی در جشنواره امسال مشاهده شد.

انتخاب نام «خروج» برای این فیلم بسیار هوشمندانه و قابل تحسین است. رحمت یک رزمنده دوران دفاع مقدس بوده که در دهه 60 اهالی روستا را برای حضور در جبهه تشویق می کند اما پس از جنگ بیشتر روستائیان همراه او شهید می شوند اما او سالم و زنده می ماند. به همین دلیل او از سوی روستائیان متهم می شود و تصمیم می گیرد از روستا خارج شده و در حاشیه روستا کشاورزی کند. به نوعی نخستین خروج او خروج از مردمی است که اقدام و کار او را باور نداشتند.

نکته قابل تامل فرزند رحمت است که حالا بزرگ شده و بعنوان مدافع حرم راهی جنگ می شود. شهادت پسر رحمت بعنوان شهید مدافع حرم دلیلی می شود تا رحمت به بهانه تشییع و دفن پیکر فرزندش پس از 30 سال به درخواست اهالی وارد روستا شود.

ابراهیم حاتمی کیا کم آبی و بی مدیریتی مسئولان در تامین و نگهداری سفره های زیر زمینی و آبخیزداری را علت خروج روستائیان قرار می دهد و جنگ بر سر آب جوانان روستا را راهی بازداشتگاه می کند که در نهایت به دلیل سیاست زدگی و چاپلوسی فرماندار و نیروی انتظامی بخش به فرماندهی «رحمت» روستائیان تصمیم می گیرند درخواست و دادخواهی خود را به شخص رئیس جمهور ارائه دهند.

در یکی از دیالوگ های فیلم رحمت به نیروی امنیتی ریاست جمهوری می گوید: یک روز رئیس جمهور سرزده وارد زمین کشاورزی من شد و من هرچه داشتم را برای پذیرایی و رفع مشکلاتش انجام دادم و حالا من به دفتر ایشان می روم تا مشکل من را برطرف کند.

روستائیانی که رحمت را در رسیدن به خیابان پاستور تهران همراهی می کنند هرکدام شخصیت متفاوتی نسبت به دیگری دارند که حاتمی کیا هر روستائی را نماد یک بخش از جامعه معرفی کرده است. یک جوان پرشور و جنجالی، میکائیل گه رئیس شورای شهر که در طول فیلم سعی داشت رحمت را منصرف کند و به روستا بازگردند و شخصیتی دوگانه داشت که وقتی فرماندار به آنها می گوید من نماینده رئیس جمهور در شهر هستم با من حرف بزنید می گوید: باید مذاکره کرد، یک بختیاری غیرتی که با اسلحه و فشنگ رحمت را همراهی می کرد و حضورش فقط هیجانی بود، ملا یا همان کدخدا و امام جماعت روستا که در این اعتراض دائما تشکیک می کرد و مصلحت نمی دانست حتی وقتی صحبت از سخنگوی جمع می شود می گوید ملا سخنگو باشد چون روحانی حرف روحانی را می فهمد، مهربانو که مادر شهید است و شخصیتی سخت و لجباز و همراه دارد که درست شبیه به شخصیت مریلا زارعی در فیلم بادیگارد و دو پدر شهید … که از روی رودربایستی آمده بودند.

در طول راه اتفاقات زیادی برای آنها رخ می دهد اما یک پلیس راهنمایی و رانندگی به آنها می گوید بهتر است از مسیر فرعی بروید تا با شما کاری نداشته باشند و آنها مجبور می شوند از بزرگراه خروج کرده و از راه فرعی به راه خود ادامه دهند.

هرچند در نیمه راه نیروهای امنیتی راه را برآنها می بندند تا ادامه ندهند اما رحمت که در طول مسیر از قدرت فضای مجازی پی برده تراکتور خود را به وسط جاده هدایت می کند و با خروج از مسیر فرعی به مسیر اصلی مردم و فضای مجازی را به کمک خود می خواند تا با موج رسانه ای مانع توقیف آنها شوند.

بالاخره روستائیان با تراکتورها به نزدیکی شهر قم می رسند و ماموران امنیتی می گویند رئیس جمهور در قم با علما دیدار دارند و شما را هم می بینند.

وقتی روستائیان وارد حرم می شوند تصویری که حاتمی کیا برای تماشاگر پخش می کند دیدن رئیس جمهور با عمامه سفید در حال نماز خواندن کنار ضریح حضرت معصومه(س) است در حالی که درب حرم بسته شده و حرم را قرق کرده اند.

دوربین حاتمی کیا به سمت پنجره های رو به حرم می رود که روستائیان رئیس جمهور را از لابلای آن مشاهده می کنند که به نوعی عدم دسترسی به رئیس جمهور و تقدس گرایی و ظاهر بینی دینی و اسلامی را در حکومت و دولت نشان می دهد.

مامور امنیتی که مانع از ورود روستائیان به رفتن کنار ضریح شده در جواب یکی از روستائیان که می خواهد زیارت کند می گوید: نیاز نیست تا آنجا بروید از همین جا هم می توانید زیارت کنید. آن روستایی در جواب می گوید: چرا آقای رئیس جمهور از دور زیارت نکردند؟

بالاخره روستائیان را به سمت شبستان حرم هدایت می کنند. سفره غذا و پذیرایی از روستائیان همراه با هدیه به رسم یادبود با آرم نهاد ریاست جمهوری سکانش دیگر فیلم خروج است که فردی فربه با ریش بلند بعنوان مشاور رئیس جمهور به جای او با روستائیان سخن می گوید.

نکته قابل تامل اینکه تمام روستائیان اعم از رئیس شورای شهر، ملا، جوان، پدران شهدا با گرفتن هدایا و خوردن ناهار راضی می شوند و به روستا باز می گردند که در طول مسیر مردم به سوی آنها گوجه پرتاب می کنند اما رحمت با تراکتور به راه خود تا پاستور ادامه می دهد.

این سکانس از فیلم خروج کلی حرف برای گفتن دارد. پدر و مادر شهید بودن دلیل بر درست بودن نیست چون آنها هم انسان هستند و ممکن است لغزش هایی داشته باشند. چرا یک کشاورز برای دیدن رئیس جمهور مجبور به خروج شود؟ و به طور کلی چرا نظام جمهوری اسلامی عملکردی از خود نشان داده تا حتی رزمنده دوران دفاع مقدس و حالا پدر شهید مدافع حرم شده (یعنی همچنان به نظام پایبند است) برای گرفتن حق خود و حتی گفتن گلایه هایش به حکومت و دولت مجبور به خروج شود؟

ابراهیم حاتمی کیا قطعا آنقدر دستش باز نبوده تا نقد درستی به نظام و نحوه اداره کشور داشته باشد برای همین دیدار با رئیس جمهور را دستمایه قرارداده در حالی که این نقد به سپاه، شورای عالی امنیت ملی، قوه قضائیه، بنیاد  مستضعفان، سازمان اوقاف و بسیاری از نهادهای حکومتی وارد است. شاید هم خودش این طور خواسته است …

بعنوان یک روزنامه نگار می گویم که ابراهیم حاتمی کیا می توانست فیلم را کمی گستاخانه تر و بازتر می کرد حتی اگر موجب توقیف آن می شد. موضوع امروز کشور ما حسن روحانی و محمود احمدی نژاد نیست و همه می دانند اینها قدرت خاصی ندارند چون کشور به دست مافیای هزار فامیل اداره می شود. برای همین برای بهتر فهمیدن خروج بهتر است روز بلوا را هم دید.

از نظر کیفیت کار، فیلم خروج در دقایق ابتدایی عالی پیش می رود اما پس از آن انگار کارگردان دیگر میلی به ساخت فیلم ندارد و آن را رها می کند.

 

 

 

 

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false