روایت یک خبرنگار از یک شب افطاری با یک خانواده زندانی

این گزارش را در چاه جمکران بیاندازید

   شناسه خبر:0035953
این گزارش را در چاه جمکران بیاندازید جامعه , رفاه و آسیب های اجتماعی , پیشنهاد سردبیر , گزارش
می توانیم طبق فتوای مراجع فطریه و صدقاتمان را به خانواده های نیازمند زندانی بدهیم. آنهایی که هیچ حامی ندارند و از آسیب اجتماعی شاید به مجرمین آینده تبدیل شوند.

پایگاه خبری جامعه خبر/ سید هادی کسایی زاده: محله خاوران تهران... یک کوچه قدیمی با خانه هایی که مقاومتی برای ایستادن ندارند... حتی جای پارک ماشین هم نیست... وقتی پیاده می شوی همه به تو خیره می شوند. از لابلای خودروها درب کوچک زنگ زده که به دیواری قدیمی و سیمانی تکیه زده چند وقتی است برایم آشنایی دارد. دیگر چشم بسته می روم چون آدرس را بلدم ...

 زنگ سوم ... پشت بام .... همیشه چند نفری همراهم هستند. گاهی خبرنگاران و گاهی هم برخی بستگان ... بعد از چند دقیقه مثل همیشه دختری لاغر اندام 9 ساله با صورت آبله زده، پیراهن و شلوار گلدار و روسری که گره آن را محکم بسته در را باز می کند. راه پله ها هم مثل همیشه تاریک است و باید از ۲ طبقه که همسایه ها اسکان دارند عبور کنی تا به طبقه آخر برسی. در این مسیر هم درب خانه ها به آرامی باز می شود ببینند چه کسی بالا می رود ... خانه حدودا ۴۰ متری است... یک اتاق خواب نمناک و یک پذیرایی بدون رنگ و روح ...

عکس علی اصغر 3 ساله و علی 6 ساله و محدثه 9 ساله روی دیوار نصب شده است. آنها من را به خوبی می شناسند، چون این پنجمین بار است که به خانه آنها سر می زنم. اعتقاد دارم خانواده های زندانیان در ایران همیشه مظلوم بوده و هیچ حامی ندارند. حتی انجمن حمایت از زندانیان حمایت های خود را قطع کرده و بیشتر جنبه تشریفاتی و تبلیغاتی دارد. کمیته امداد هم به همان مستمری بسنده می کند به شرطی که سرپرست داخل زندان باشد. یعنی بازداشت باشد اصلا جواب سلامت را هم نمی دهند.

همین چند ماه قبل با کمک خبرنگاران توانستیم یک تلویزیون و یک یخچال و دوچرخه برای اهل خانه بخریم اما مشکل اینها نیست و مادر می گوید صاحبخانه جوابمان کرده و باید ۱۵ میلیون دیگر برای ودیعه مسکن داشته باشم. این خانواده سرپرستش به دلیلی در زندان است و آنها یک خانه اجاره ای با ودیعه ۱۵ میلیون ماهانه ۳۰۰ هزارتومان دارند. ماهانه ۳۰۰ هزارتومان هم به تازگی از کمیته امداد می گیرند و مبلغ ۱۶۰ هزارتومان هم یارانه است. مادر خانواده بیمار است و به دلیل خردسال بودن بچه ها نمی تواند آنها را در خانه رها کرده به سرکار برود. به دلیل بیماری کار درخانه هم سخت است اما برای همسایه ها سبزی خرد می کند. با این حال باز جوابگوی مخارج خانه نیست. حالا خودتان حساب و کتاب کنید چگونه زندگی می کنند.

می گوید: به تازگی خادم مسجد شده تا به این طریق او را بیشتر بشناسند شاید فرجی شود. گاهی آنقدر دلش می گیرد و اعصابش به هم می ریزد که ۲ بار قصد خودکشی داشته و حتی تا نزدیکی یک پل عابر پیاده رفته تا خود را به پایین پرتاب کند اما پشیمان شده ... گفتم چرا؟ گفت صورت علی اصغر به ذهنم تجسم شد و دلم سوخت ... زن معتقدی است و حداقل خدا و پیغمبر را می شناسد و با نداری که دارد در سطح نان و پنیر و سبزی نذری و حتی سفره هم می اندازد. به او گفتم دیگر نبینم از این کارها بکنی ... زشت است. معصیت دارد. ناشکر نباش ... و کمی با او صحبت کردم.

 

یک بار گفت می خواهم رحمم را اجاره بدهم .... یک بار هم می خواست موهای دخترکش را بفروشد، همه راه های درست را می رود و خوشبختانه هنوز به راه نادرست نرسیده است. ... حداقل فعلا ... هر وقت خانه شان می روم از دخترک سوال می کنم دیشب شام چه خوردید؟ ظهر چی؟ می گوید ظهر که نان و مربا و شام هم تخم مرغ ... یادم هست اولین بار که رفتم ۲ روز غذای درستی نخورده بودند. آخرین بار همین ماه مبارک رمضان بود که تماس گرفتم گفتم امشب افطار در کنار بچه ها هستم. خیلی خوشحال شدند. کمی ارزاق خریدم و چند پرس مرغ و میهمان خانه شان شدم. بچه ها دیگر عادت کردند و به من عمو می گویند. خودم برای بچه ها غذا ریختم. هر کاری کردم نتوانستند غذا بخورند حالشان بد می شد. مادر می گفت: معده شان عادت ندارد. خیلی ضعیف شدند.

اسباب بازی هایی که خریده بودم را باز کردم و کمی هم با بچه ها بازی کردم. محدثه را بیشتر توجه می کردم چون بزرگتر و البته دختر خانم محترم و مودبی است. کمی هم رویش باز شده و گاهی برای من درد و دل می کند. یواشکی در گوشم گفت عمو آرزو دارم خانه مان آشپزخانه اپن داشته باشد مثل خانه دوستم الناز احمدی ... در ضمن دوست دارم برای یک بار شده برج میلاد را از نزدیک ببینم. علی هم جلو آمد و گفت: عمو فیلم فیلشاه را چطوری باید ببینم. گفتم بروید یک کاغذ و خودکار بیارید... بعدش نشستم هرچی می خواستند نوشتم. ۱۵ میلیون تومان برای ودیعه مسکن- یک دستگاه دی وی دی- فرش- آنتن هوایی- لوازم مدرسه- ثبت نام کلاس های تابستانی- رفتن به سینما- ارزاق ماهانه و غیره ... خب وسعم نمی رسید اما قول دادم از طرف خیرین کاری انجام بدم. وقتی مادر خانواده گفت تمام امیدم به شما است رنگم پرید و دستانم یخ کرد. آنها نمی دانند رسانه های ایرانی همه در تسخیر دستگاه های دولتی و حکومتی است و بیشتر به فکر تبلیغات و رپورتاژ و کارهای سیاسی هستند و اینگونه گزارش ها را کمتر کار می کنند.

تصورشان از خبرنگاری و رسانه تصور مثبتی بود. شاید فکر می کنند من فرشته نجات یا رابین هود و یا بابانوئل هستم. آنها نمی دانند در برنامه ششم توسعه موضوع حمایت از خانواده زندانیان مطرح شده و نمی دانند وظیفه دستگاه های حمایتی چیست. خبری هم از بودجه های میلیاردی دستگاه های بیهوده ندارند. چشمشان به دست خیرین است یعنی از دولت قطع امیدند حتی هیچ وقت نمی گویند مثلا نامه به رئیس جمهور یا رئیس مجلس بنویسیم. یاد بودجه 500 میلیاردی بنیاد سعیدی یا برخی نهادها افتادم ... کمی آب خوردم و بعدش خداحافظی کردم. متاسفانه برخی خیرین هم این روزها سیاسی و نمایشی شدند. شاید باید این روایت را روی کاغذی نوشته و در چاه جمکران بیاندازم. انتهای خبرنگاری .... این روزها ... برای کمک به این خانواده با شماره 09126501564 تماس بگیرید.

 

 

اخبار روز را با جامعه خبر بخوانید./

* انتهای پیام/

لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
2 + 14 =

پر بازدید ها

آخرین اخبار

گفتگو

گزارش

بانک پارسیان دانلود موسیقی بانک سپه دانلود نرم افزار هتل سنتی مهر یزد ایران زمین اپلیکیشن جامعه تبلیغات آموزش خبرنگاری نارنجی قرمز اخبار فوتبال گیف جامعه خبر نارنجی بیماری های خاص ایران اکونومیست ستاد دیه کشور اخبار کانون سردفتران کاریابی رسانه انجمن حمایت زندانیان آموزش خبرنگاری گیفففف