10 دقیقه تا نشئگی!

   شناسه خبر:0034403
10 دقیقه تا نشئگی! جامعه , رفاه و آسیب های اجتماعی , جوان و خانواده , سایر حوزه های اجتماعی , سلامت , پیشنهاد سردبیر , گزارش
خبرنگاران همشهری خرید آسان مواد مخدر در یکی از پرترددترین میدان های پایتخت که پاتوق پدربزرگ ها است را روایت می کنند.

پایگاه خبری جامعه خبر/ زهرا صبوری/ حمیدرضا خوش رو/ میدان مقدم تقاطع پررفت وآمدی است که در خیابان ابوذر منطقه 17 قرار دارد. در این معبر هیچ نشانی از ویژگی‌ها و مختصات میدان نیست اما به گفته ساکنان قدیمی از گذشته‌های دور عنوان میدان را یدک می‌کشد. به دلیل کمبود فضای سبز در محله مقدم، سالمندان این معبر را به پاتوق خود تبدیل کرده‌اند و اوقات فراغتشان را در پیاده‌راه‌های اطراف آن می‌گذرانند و به همین دلیل این میدان به «پاتوق پدربزرگ‌ها» معروف شده است.

در گذشته حال و روز این پاتوق خوب بود و سالمندان لحظات خوشی را در آن سپری می‌کردند اما با باز شدن پای معتادان و فروشندگان موادمخدر، میدان مقدم نه تنها برای سالمندان بلکه برای اهالی ناامن شد. خرید و فروش انواع موادمخدر و لوازم سرقتی، گلایه مردم را در پی داشته و آنها خواستار برقراری امنیت و بازگرداندن روزهای خوش به این میدان و پاتوق پدربزرگ‌ها هستند.

اهالی طی تماس‌های مکرر با همشهری محله خواستار تهیه گزارش از وضع نابسامان این میدان و انعکاس مشکلاتی که با حضور مواد‌فروشان به وجود آمده شدند. با هماهنگی پلیس پایتخت تلاش کردیم در کسوت یک خریدار مواد وارد عمل شویم و پرونده میدان مقدم را یک بار برای همیشه ببندیم و دوباره شاهد لبخند و دلخوشی‌های عصرانه پدربزرگ‌های محله در این میدان باشیم.
     
شنیدن مشکلات میدان مقدم و ناامن شدن این معبر توسط معتادان و فروشندگان موادمخدر و لوازم سرقتی از زبان اهالی، باعث می‌شود به فکر تهیه گزارش مستند بیفتم. در گذشته این کار را انجام داده بودم اما این‌بار تصمیم می‌گیرم برای ترسیم وضع کنونی این میدان برای مأموران مبارزه با موادمخدر، آنها را با خود همراه کنم. بنابراین بعد از هماهنگی با سرهنگ «محمد بخشنده» رئیس پلیس مبارزه با موادمخدر پایتخت قرار می‌شود جانشین وی سرهنگ «ناصر بیگلری» همراه با مأموران به‌صورت نامحسوس در میدان حاضر شوند. البته جز سرهنگ بیگلری، کسی از هویت واقعی من اطلاع نداشت. برای جلب اعتماد فروشندگان مواد پوشش خود را تغییر داده و در میان نگاه‌های سنگین و شماتت بار پدربزرگ‌ها وارد پاتوقشان می‌شوم. 

چندین بار به عنوان خبرنگار به این میدان آمده بودم و بابابزرگ‌ها همیشه با لبخند از من استقبال می‌کردند و با مهربانی پرسش‌هایم را پاسخ می‌دادند اما این‌بار به خاطر اینکه دنبال موادمخدر بودم، نه تنها نشانه‌ای از مهربانی و لبخند در چهره‌شان نبود، بلکه نوعی نفرت در چشمان متعجبشان موج می‌زد. عقربه‌ها ساعت شش و نیم عصر را نشان می‌دهند. هوا ابری است و باد نسبتاً شدیدی می‌وزد. برای اینکه همه چیز عادی به نظر برسد حدود 50‌متر مانده به میدان از خودرو پیاده می‌شوم و بقیه راه را پیاده می‌روم. از مقابل مغازه حاج حسین می‌گذرم. کسی که در گزارش‌های قبلی بارها مشکلات این میدان و حضور معتادان در آن را مطرح کرده بود. جلو مغازه‌اش نشسته و مشغول صحبت با پیرمردهاست. مرا با این چهره نمی‌شناسد و نگاه عجیبی می‌کند و می‌گوید: «حجب و حیا هم خوب چیزیه!‌» 

آرام و آهسته قدم برمی‌دارم. ابتدای خیابان شهید محمدرضا شهسواری جلو داروخانه می‌ایستم و به اطراف نگاه می‌کنم. پشت سرم 2 نفر ایستاده‌اند که مدام زیر لب البته به نحوی که بشنوم می‌گویند: «منتظر کی هستی؟» اعتنایی نمی‌کنم. گویی آنها هم مواد می فروشند.

قصد دارم شیشه بخرم و براساس اطلاعاتی که به دست آورده‌ام، افرادی که شیشه مصرف می‌کنند، آب زیاد می‌نوشند. به همین دلیل مدام شیشه بطری آبی را که در دستم دارم باز می‌کنم و آب می‌نوشم. حدود 5 دقیقه می‌گذرد و نگاه پیرمردها سنگین‌تر می‌شود. کسانی که روزگاری «دخترم» خطابم می‌کردند و از روزگار گذشته برایم تعریف می‌کردند، حالا به مثابه یک جذامی نگاهم می‌کنند. به پشت سرم که نگاه می‌کنم، آن دو هنوز ایستاده‌اند. خودم را به یکی از آنها می‌رسانم و آرام می‌گویم: «میشه کمکم کنید؟» سرتاپایم را برانداز می‌کند و می‌گوید: «به خوب کسی پناه آورده‌ای. تو هم جای خواهرم. بگو در خدمتم.» سرم را به سمت گوشش می‌برم و آهسته می‌گویم: «مواد می‌خوام.» بدون هیچ شک و‌‌ تردیدی مثل اینکه از اول منتظرم بوده است، می‌خواهد همراهش بروم. درخواستش نگرانم می‌کند اما بازی شروع شده و چاره‌ای جز ادامه ندارم. 

از خیابان شهسواری وارد کوچه شهید کریم فرهمند می‌شویم. کوچه‌ای که به دلیل نوسازی بافت‌های فرسوده‌اش سوژه گزارشم بود، امروز محل گذرم برای خرید موادمخدر شده است. دیگر ساختمان‌های زیبایش برایم جذابیت ندارد و به دنبال کسی نیستم که در مورد اهالی و مهربانی‌ای که بینشان موج می‌زند، صحبت کند. اعتراف می‌کنم دلهره دارم اما سعی می‌کنم آرام باشم.

در طول مسیر خودش را مهدی معرفی می‌کند و کاملاً مشخص است که خودش هم معتاد است و برای اینکه اطلاعاتی به دست بیاورم می‌گویم: «تو خودت مصرف‌کننده هستی و من دوست ندارم از طریق واسطه مواد تهیه کنم.» با تعجب نگاهم می‌کند و پاسخ می‌دهد: «چند ساله مصرف می‌کنی؟» دل به دریا می‌زنم و می‌گویم: «یک ساله. البته برای لاغری مصرف می‌کنم.» 

احساس می‌کنم از دید و دسترس مأموران خارج شده‌ایم. با همکارم که مسئولیت هماهنگی با مأموران انتظامی را به عهده دارد تماس می‌گیرم و حین صحبت با مهدی نام خیابان و کوچه‌هایی که می‌گذریم را بلند می‌گویم. پوششم نظر مهدی را جلب می‌کند و می‌گوید: «از سر و وضعت معلومه که بچه این ورا نیستی!» قیافه جدی و حق به جانب می‌گیرم و می‌گویم: «آره درست فهمیدی.» هنوز حرفم تمام نشده که می‌گوید: «جسارتاً آبجی بچه کجایی؟» گره به آبروهایم می‌اندازم و می‌گویم: «زود پسرخاله نشو. قرار نیست همه چیز رو بدونی. من مواد می‌خوام و تو هم فروشنده هستی. همین و بس. پاتو از گلیمت درازتر نکن.» خودش را جمع و جور می‌کند و بحث مرغوب بودن مواد را پیش می‌کشد: «این روزها نمیشه به هرکسی اعتماد کرد. فروشنده‌ها برای سود بیشتر مواد ناخالص دست مشتری میدن. خودم واسطه‌ام اما از فرد مطمئنی به نام علی می‌خرم. بریم مواد بدم مصرف کن اگر خوب بود و پسندیدی شماره میدم زنگ بزن خودم نوکرتم و برات می‌خرم.» 

بهترین فرصت بود تا اطلاعاتی در مورد علی به دست بیاورم. حرف‌هایش را تأیید می‌کنم و می‌گویم: «اولش هم گفتم دوست ندارم با واسطه خرید کنم. اگه می‌شه بریم پیش علی تا خودم مستقیم ازش خرید کنم.» امیدوار بودم به چیزی شک نکند. در پاسخ می‌گوید: «اون به غریبه‌ها اعتماد نمی‌کنه.» از کوچه فرهمند وارد خیابان شهید اکبر سوری می‌شویم. نشانی خانه‌اش را در یکی از کوچه‌ها می‌دهد. هر لحظه وضعیت خطرناک‌تر می‌شود.

در یک لحظه با عصبانیت می‌گویم: «معلومه کجا میریم. تا اینجا من به تو اعتماد کردم و اومدم. از این به بعد دیگه نمیام. برو مواد رو برام بیار. اگه نمی‌خوای میرم سراغ یکی دیگه.» می‌پذیرد تا سرکوچه منتظرش باشم. قبل از رفتن می‌گوید: «چقدر می‌خوای؟» با اعتماد به نفس می‌گویم: «مصرفم زیاد نیست. حدود 30 هزار تومن باشه کافیه.» او به سمت خانه‌اش یا به اصطلاح مأموران، جاسازش می‌رود و من هم از فرصت استفاده می‌کنم و تماس می‌گیرم و نشانی کوچه را می‌دهم. کمتر از ده دقیقه مهدی برمی‌گردد و دست در جیبش می‌کند تا مواد را کف دستم قرار دهد اما در یک چشم برهم زدن مأموران به دستانمان دستبند می‌زنند. 

عصبانیت و خوشحالی اهالی

 هر روز عصر، پیرمردها یکی یکی یا به‌صورت گروهی وارد میدان می‌شوند. گویا هرکدام جای مشخصی دارند و برخی صندلی‌هایشان را قرار می‌دهند و تعدادی هم کارتن و مقوا پهن می‌کنند. اکثر آنها آذری هستند و به زبان شیرین آذری صحبت می‌کنند. مقابل داروخانه شلوغ‌تر از جاهای دیگر است. حاج حسین از قدیمی‌های محله مقدم می‌گفت: «چند سالی است که اینجا پاتوق ما شده و عصرها دورهم جمع می‌شویم و ساعات خوشی را می‌گذرانیم. از وقتی پای معتادان و مواد‌فروشان به اینجا باز شده، امنیت پاتوق از بین رفت و خیلی از پیرمردها خانه‌نشین شده‌اند.» 

حضور سالمندان در میدان مقدم هیچ‌وقت برای اهالی مشکل و معضل نبود و اهالی از این بابت گلایه‌ای نداشتند. بعد از دستگیری از کوچه‌ها و خیابان‌ها عبور می‌کنیم تا به میدان مقدم برسیم. در طول مسیر اهالی با تعجب به هر دو ما نگاه می‌کنند و برخی با صدای بلند می‌گویند: «بالاخره مأموران دست به کار شدند. خدا لعنت کنه کسانی رو که مواد دست جوون‌ها میدن.» وقتی به میدان مقدم می‌رسیم، فقط پیرمردها هستند که نگاه‌هایشان پر از نفرت است و تلاش می‌کنند از هر فرصتی استفاده کنند تا با حمله‌ور شدن به سمتمان میزان تنفرشان را نشان دهند. در حلقه محاصره مأموران از میان نگاه مردم عبور می‌کنیم و آنها با تشکر از مأموران می‌گویند: «دستتون درد نکنه. ما اینجا امنیت نداریم. توروخدا این اراذل و اوباش را جمع کنید.» 

زن و مرد، پیر و جوان همه در میدان مقدم جمع شده‌اند و شاهد لحظه دستگیری و انتقال ما هستند. سناریوی از پیش تعیین شده ما به خوبی پیش رفته و خوشحالم که توانسته ام نقش خودم را به عنوان خریدار مواد به خوبی ایفا کنم. مأموران هم از ایده ما برای شناسایی و دستگیری این موادفروش قدردانی می کنند و با آنها خداحافظی می کنم.

بازگشت آرامش

 روز بعد سری به پاتوق پدربزرگ‌ها می‌زنم. همه چیز آرام است و سالمندان دور هم نشسته‌اند و با هم گفت‌وگو می‌کنند. اطراف را خوب نگاه می‌کنم اثری از معتادان و مواد‌فروشان نیست. بیماری یکی از بستگان را بهانه می‌کنم و سراغ مواد‌فروشان را از پیرمردی که مشغول فروش انگشتر است می‌گیرم. می‌گوید: «دیروز مأموران ریختند و عملیات انجام شد. خدا روشکر امروز خبری نیست. اینجا نمی‌تونی مواد تهیه کنی.» هنگام عبور از کنارشان می‌شنوم که به یکدیگر می‌گویند: «اگر مأموران هر روز اینجا گشت بزنند، آرامش به میدان برمی‌گردد و اهالی با اطمینان از این معبر‌‌ تردد می‌کنند.»

رودررو با متهم

 مهدی 48 ساله است و می‌گوید تعمیرکار است و وقت آزادش را با دوستانش می‌گذراند. او از اینکه بازداشت شده هنوز در شوک است و باورش نمی‌شود به دام مأموران افتاده است. در خودرو نیروی انتظامی فرصت گفت‌وگوی کوتاهی با او دست می‌دهد.

  سابقه داری؟ 

بله، دو سه بار به خاطر اعتیاد دستگیر شدم. 

مواد‌فروشی می‌کنی؟ 

به خدا من فروشنده نیستم. این خانم آمد و گفت که مواد می‌خواهد و 30 هزارتومن همراهش بود که مواد بخرد. می‌خواستم به من اعتماد کند. رفتم و از مواد خودم آوردم تا ببیند شیشه‌ چی هست و می‌خواستم به او بگویم که مصرف شیشه آخر و عاقبت ندارد و این کار را ادامه ندهد.

یعنی دنبال کار خیر بودی؟ 

من بی‌تقصیرم. خود اون خانم مواد خواست و من خواستم کمک کرده باشم. 

چند سالته؟ 

48 سالمه و زن و بچه ندارم. 

شغلت چیه؟ 

تعمیرگاه یخچال دارم. محله‌ام اینجاست و من را اشتباهی گرفته‌اند. 

اعتیاد داری؟ 

مشکل قلبی دارم و نفس تنگی دارم. برای اینکه راحت‌تر نفس بکشم شیشه مصرف می‌کنم.

کدام دکتری گفته که مواد بکشی حالت بهتر میشه؟ 

دکتر نگفته و من هم اونطوری مصرف نمی‌کنم. وقتی مصرف می‌کنم حالم بهتر است و به این خاطر مقدار کمی مواد می‌کشم. 

تو با مواد دستگیر شده‌ای، از کجا مواد می‌خری؟

 من از... مواد می‌خرم. شماره اش رو دارم. بگذارید زنگ بزنم تا بیاید و دستگیرش کنید. او فروشنده کلی است و به غریبه‌ها مواد نمی‌فروشد.

فروشنده مواد از سوی مأموران دستگیر شده است و مردم با نگاهی پرسشگر به متهم و مأمورانی که در حال سوار کردن او به خودرو هستند، نگاه می‌کنند. عده‌ای از دستگیری فروشنده مواد که گویا غریبه به نظر نمی‌رسد بدشان نیامده است و عده‌ای دیگر کنجکاوانه سؤال می‌کنند که چه خبر شده. مأموران عمدتاً جوان مبارزه با موادمخدر اما حواسشان شش‌دانگ جمع اجرای مأموریت است و مراقب اطراف هستند.

فرمانده مأموران معتقد است با دستگیری این فروشنده منطقه قرمز شده و دیگر نمی‌توان تا مدت‌ها اثری از مواد‌فروشان دیگر در این حوالی پیدا کرد. این یعنی اینکه ساکنان بر‌ای مدتی هم که شده از شر حضور مواد‌فروش‌ها در امان هستند. سرهنگ «ناصر بیگلری» جانشین رئیس پلیس پایتخت درباره فعالیت‌هایی که مأموران پلیس موادمخدر در هفته‌های اخیر انجام داده‌اند و شگردهای مواد‌فروشان و سختی کار مأموران صحبت می‌کند.
     
همکار ما برای خرید موادمخدر زمانی در حدود 10 دقیقه وقت صرف کرد. این زمان به نسبت باور عمومی بر‌ای خرید موادمخدر زمان زیادی محسوب نمی‌شود. سرهنگ بیگلری درباره سخت یا آسان بودن خرید موادمخدر و زمانی که برای خرید آن باید صرف کرد می‌گوید: «خریداران زن موادمخدر گاهاً راحت‌تر از مردان می‌توانند مواد خریداری کنند. البته این موضوع همیشگی نیست و می‌تواند نسبت عکس هم داشته باشد. خرید مواد بسته به زمان خرید، مکان آن و شرایط محله متفاوت است. یک زن معتاد متجاهر در برخی محله‌ها و ساعت‌های روز به آسانی می‌تواند مواد خریداری کند اما همین ‌فرد در محله و ساعتی دیگر قادر به خرید آسان مواد نیست.»

مواد‌فروش‌ها محتاط‌تر شده‌اند 

بسیاری از شهروندان انتظار دارند مأموران به سرعت عرضه‌کنندگان موادمخدر را دستگیر و با آنها برخورد کنند. این انتظار بحق است اما عرضه‌کنندگان موادمخدر به زیر و بم‌های کار مأموران آشنا شده‌اند و به این سادگی‌ها دم به تله نمی‌دهند. برخی از آنان از شگردهایی استفاده می‌کنند که حتی در صورت دستگیری نتوان جرمشان را اثبات کرد.

جانشین رئیس پلیس موادمخدر پایتخت در این‌باره می‌گوید: «عرضه‌کننده‌ای که در عملیات مشترک با همشهری محله دستگیر شده است بارها به کوچه‌پسکوچه‌های مختلف رفت تا خریدار نتواند نشانی او را پیدا کند. این افراد در بسیاری از موارد پول را از خریدار می‌گیرند و بدون اینکه موادی به خریدار بدهند فرار می‌کنند. همکار شما زرنگی کرد و پولی به فروشنده نداد تا اینکه فروشنده را مجبور کرد مواد را با خود حمل کند. اگر فروشنده مواد با خود حمل نمی‌کرد نمی‌شد به او اتهام فروشندگی وارد کرد. با مستندات موجود این فرد را می‌توان به‌عنوان فروشنده مواد به مرجع قضایی معرفی کرد.»

مواد مخدر گران‌تر شده است 

قیمت کالاها هر روز در حال گران‌تر شدن است. جای سؤال اینجاست که آیا موادمخدر هم به همان سرعتی که دیگر کالاها گران می‌شود گران شده است؟ جواب این سؤال را سرهنگ بیگلری این‌گونه می‌دهد: «با افزایش عملیات مبارزه با موادمخدر، قیمت مواد افزایش پیدا می‌کند. در یک سال گذشته، قیمت انواع موادمخدر در مقایسه با سال قبل از آن افزایش یافته است. این موضوع به 2 دلیل رخ داده است. اول اجرای طرح‌های دستگیری معتادان متجاهر و کاهش تقاضا و دوم دستگیری عرضه‌کنندگان و کشف محموله‌های موادمخدر که سبب کاهش مقدار عرضه مواد و در نتیجه گران‌تر شدن آن شده است.»

او به عملکرد پلیس پایتخت در برخورد با عرضه‌کنندگان و مصرف‌کنندگان مواد در ایام نوروز اشاره می‌کند و می‌افزاید: «هزارعرضه‌کننده موادمخدر و 2 هزار معتاد متجاهر در این ایام دستگیر شده‌اند. این موضوع سبب شده است قیمت موادمخدر در روزهای آغاز سال بیشتر شود. با تلاش‌های صورت گرفته عرصه فروش مواد برای عرضه‌کنندگان هر روز تنگ‌تر می‌شود.»

همکاری مردم شرط موفقیت مبارزه 

نیروی انتظامی همواره در آمادگی کامل برای برخورد با عرضه کنندگان و فروشندگان مواد مخدر است. ممکن است مردم تصور کنند برخورد قاطعی با این افراد نمی شود اما باید در نظر داشت در کنار نیروی انتظامی دستگاه های دیگری هم هستند که وظایفی برعهده دارند. اگر این دستگاه ها به وظیفه خود درست عمل کنند می توانیم شاهد کاهش حضور خرده فروشان و مصرف کنندگان در خیابان ها باشیم. رویکرد ما برخورد با سرشاخه های فروش موادمخدر در پایتخت است و در این زمینه از مشارکت مردم و همکاری آنان برای شناسایی باندهای موادمخدر استقبال می کنیم.

اخبار روز را با جامعه خبر بخوانید./

* انتهای پیام/

لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
2 + 14 =

پر بازدید ها

آخرین اخبار

گفتگو

گزارش

کالای ایرانی بانک پارسیان دانلود موسیقی بانک سپه دانلود نرم افزار هتل سنتی مهر یزد ایران زمین اپلیکیشن جامعه تبلیغات آموزش خبرنگاری نارنجی قرمز اخبار فوتبال گیف جامعه خبر نارنجی بیماری های خاص ایران اکونومیست ستاد دیه کشور اخبار کانون سردفتران کاریابی رسانه انجمن حمایت زندانیان آموزش خبرنگاری گیفففف