×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  چهارشنبه - ۲۲ آبان - ۱۳۹۸  
true
true
بی سوادم اما به من خبرنگار می گویند

پایگاه خبری جامعه خبر/ سید هادی کسایی زاده: نمی دانم پس از ۱۰ سال کار خبرنگاری آیا واقعا خبرنگار هستم یا نه؟ گاهی به روزهایی که دبیر یا خبرنگار خبرگزاری مهر، نسیم، روزنامه حمایت، تهران امروز، تابناک، میزان، باشگاه خبرنگاران یا سردبیر روزنامه صدای اصلاحات بودم فکر می کنم که کدام مصاحبه ها و گزارش هایم برای مردم یا جامعه موثر یا مفید بوده است. وقتی یاد خانواده های زندانیانی که به کمک گزارش ها و خیرین حمایت کردم و توانمند شدند یا جانبازان شیمیایی که توانستم برای بخشی از آنها کاری انجام دهم و یا زندانیانی که موجب آزادی آنها شده و گزارش هایی که موجب صدور بخشنامه یا تنقیح قوانینی شده می افتم کمی مغرور می شوم اما فقط برای چند دقیقه و سپس افسوس می خورم که چقدر در کارم سهل انگار و بی تعهد بودم.

خبرنگار واقعی باید برای جامعه پیرامون خود تاثیرگذار باشد و نقش مهمی در سیاست، اقتصاد و جامعه ایفا کنند. او باید در تمامی حوزه ها سواد داشته باشد چرا که بی سوادی موجب می شود تا خبرنگار بدون اطلاعات و بینش و تحلیل یک کاتب و نویسنده خبر باشد و این دلیلی است تا رسانه به مرداب خبرهای بی تاثیر تبدیل شود.

حالا خودم را باید با یک ترازوی حرفه ای وزن کنم که چه میزان سواد برای خبرنگاری لازم دارم؟ من وقتی خبرنگار محلی در یک شهرستان هستم بر اساس چه برنامه ای باید شهرستانم را ارزیابی و کنشگری کنم؟ سوالات من از مسئولان چگونه باید طراحی شود؟ وقتی من بعنوان خبرنگار اطلاعاتی از آمایش سرزمینی، اسناد توسعه بالادست و برش استانی و شهرستانی، نقشه های جی آی اس، بودجه ریزی مبتنی برعملکرد، قوانین بودجه، اعتبارات و تخصیص ها ندارم هیچ وقت نمی توانم حرفه ای خبرنگاری کنم. چراکه یک خبرنگار باید همیشه بالاتر از مدیر باشد یعنی اینکه آنقدر سواد و هوش و خلاقیت داشته باشد که حداقل همتراز با آن مدیر طرح مساله و راهکار ارائه کنم.

یادم هست چندین سال قبل در مصاحبه ای که با مدیرکل ثبت استان تهران داشتم متوجه شدم که علت آتش سوزی بایگانی اسناد یکی از شهرستان ها نبود مکان مناسب و امکانات و اعتبارات لازم بوده و به جای اینکه خبر آتش سوزی را جنجالی کنم موضوع را به استاندار وقت استان گفتم و یک قرار ملاقات ترتیب دادم تا اینکه بودجه مورد نیاز تامین شد. همین کار کوچک یک خبرنگار این تاثیر را در یک اداره کل و استان ایجاد کرد. اما باز هم کم است چون اگر من ۱۰۰ مورد از این کارها انجام داده باشم اگر سواد بیشتری داشتم ۱۰۰۰ مورد انجام می دادم.

تو وقتی اطلاعات کافی از تبصره ۱۸ و ۱۹ قانون بودجه ۹۸ داشته باشی و مدیرکل یا فرماندار در پاسخ به پرسش تو بگوید چون اعتبار لازم را نداریم نمی توانیم در فلان بخش یا روستا سالن ورزشی ایجاد کنیم می گویی: چرا بر اساس قانون آن را به دهیاری یا شهرداری واگذار نمی کنید؟ وقتی قانون به شما اجازه داده است.

وقتی سواد خبرنگاری در حوزه کاری ام داشته باشم ساخت یک کارخانه یا مدرسه یا شهرکی را مشاهده کنم به سرعت آن را با سند آمایش و برنامه تطبیق می دهم و پرسش من این است بر اساس کدام برنامه و سند این پروژه را اینجا اجرایی کردید؟ آقای نماینده مجلس چه کسی به تو حق داده تا در شهری که نیاز به مدرسه راهنمایی ندارد فشار بیاوری تا مدرسه بسازند و تو افتتاح کنی که رای بیاوری…. تو بعنوان خبرنگار سوال می کنی که آقای دهیار بر چه اساسی از حریم روستا خارج شدی و در حال ساخت و ساز هستی …. آقای جهاد کشاورزی بر چه اساسی تغییر کاربری دادی؟ کمیسیون ماده ۱۰۰ بر چه مبنایی تخلف کردی … تو می دانی چون قوانین و برنامه را به درستی خوانده ای ….

سواد خبرنگاری به تیتر و لید و گزارش نویسی و سبک هرم وارونه نیست. مثل این است که فردی بگوید من مهندس رایانه هستم و ویندوز را می دانم. خب ویندوز الفبای کار با کامپیوتر است. خبرنگار حرفه ای باید و باید و باید در حوزه کاری خودش متخصص باشد. همکارانی را می شناسم که با لابی و رابطه رسانه ای با کلی شور و حال همراه محمدجواد ظریف به سفرهای خارجی می روند تا شاید دلاری یا یورویی هدیه بگیرند یا اینکه چند روزی در اروپا خوش باشند و هر آنچه که مسئولان پس از جلسات بازگو می کنند را دیکته کرده و برای تهران مخابره می کنند. عزیزم همین را ظریف قبل از تو توئیت کرد … همین را بی بی سی قبل از تو زنده پخش کرد پس تو برای چه با این همه هزینه رفتی؟ نقش تو چه بود … اصلا چقدر زبان انگلیسی می دانی؟ چقدر سواد سیاست خارجه داری؟ چقدر وزرای امور خارجه را می شناسی؟ خبرنگاری که حوزه سیاست خارجه دارد در همین جمهوری اسلامی ایران با چند وزیرخارجه اروپایی مصاحبه تلفنی یا اینترنتی یا حضوری داشته است؟ مگر تو را دستگیر می کنند؟ مگر مصاحبه در مورد سیاست خارجه اروپا یا برای دفاع از سیاست ایران جرم است؟ … پس سواد خبرنگاری لازم را نداریم.

همکارانی را می شناسم که در جلسه سخنگوی قوه قضائیه به جای پرسش های حقوقی و قضایی سوالات حوادث می پرسند چون سواد خبرنگاری ندارند و فقط الفبای تیتر و لید و مصاحبه را کم و بیش می دانند. به خدا قسم اگر قبل از ورود به نشست خبری در مورد طرح سوال فکر کرده باشد. گردن کج کرده و به سردبیر یا دبیر می گویند دارم می رم نشست سوالی ندارید؟ … بارها و بارها دیدم و شنیدم و این اسفبار است.

ما بیسوادیم اما به ما خبرنگار می گویند …

همکار ما روسری اش را کج می گذارد و یک نخ سیگار گوشه لبش می گذارد و می گوید من خبرنگار اصلاح طلب هستم و همکار دیگر هم به رهبری دو تا توهین می کند و چهارتا کامنت می گذارد تا زندانی شود و بگوید خبرنگار حاشیه داری هستم … من واقعا فاز این عزیزان را نمی دانم. شما چه ادبیاتی از خبرنگاری می دانید؟ چه هدفی را دنبال می کنید؟

از طرف دیگر همکاران دیگری هم هستند که با انگشتر و تسبیح و یقه بسته و چهارتا فحاشی به سران فتنه و اصلاح طلبان کرده و مدعی ولایتمداری هستند و مداح و روحانی تندرو را تیتر می کنند که آنها هم از آن طرف پشت بام افتاده است. خب تهش چه؟ برای مردم و کشور نان و آب و توسعه و آبادانی شد؟

ما بیسوادیم اما به ما خبرنگار می گویند …

شاید مطالب و نوشته های من برای برخی از همکاران سنگین باشد اما می خواهم که هر آنچه که نوشتند و منتشر کردند را پرینت بگیرند و مطالعه کنند و فکر کنند که چقدر تاثیر داشته و چه گره هایی را باز کردند.

روز خبرنگار که می آید و وقتی نشست های خبری برای تجلیل از خبرنگاران برگزار می شود دلم می سوزد که برخی از همکاران به دلیل مشکلات اقتصادی و اجبار برای همکاری با رسانه چطور با شور و حال می نشینند و هر آنچه گفته می شود را می نویسند و می روند. بدون نتیجه … جالب تر اینکه رئیس جمهور می آید و می گوید یک سال اینترنت رایگان می دهم و همه خوشحال انتظار سایت ثبت نام را می کشند. سالهای قبل هم محمود احمدی نژاد نفری ۳۰۰ هزار تومان می داد و صف ۱۵۰ متری در خیابان پاستور تهران برای دریافت و ثبت نام اسفبار بود. این خبرنگاری نیست …. این حقارت است … حقارتی که به آن عادت کردیم و ما را تربیت کردند اینطور خبرنگاری کنیم.

حرف برای گفتن زیاد است

که بیشتر در کلاس های خبرنگاری بازگو می کنم … اما بخشی را بیان کردم ….

اگر می خواستم وارد پرونده های قضایی و انفرادی ها و شکنجه های روحی و روانی شوم و اینکه چطور به زور خبرنگاری را مجبور به اعتراف دروغ می کنند شوم مثنوی هزار من می شد. اینکه چطور خبرنگاری را بایکوت می کنند چون باج می گیرد یا در بازی نیست. … بماند… بماند

**رزومه و سوابق سید هادی کسایی زاده| روزنامه نگار

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false