جزئیات فعالیت «شهر نو» در تهران/ «گوگوش» سهامدار شکوفه نو بود! - جامعه خبر
×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  جمعه - ۱۴ آذر - ۱۳۹۹  
true
true

پایگاه خبری جامعه خبر/عباس طهماسبی زاده/  ۳۷ سال می‌گذرد و پارک و فرهنگسرای رازی جایگزین محله شهرنو شده است. روایت‌های رسمی و غیر رسمی از نحوه تخریب این محل منتشر شده اما نقاط پرابهامی در این رویداد وجود دارد.

سردار علیقلی فودازی که آن دوران فرماندهی تخریب شهرنو را برعهده داشت می گوید: او هرگونه آتش‌سوزی و کشتار افراد این محل در حین تخریب را به شدت تکذیب می‌کنم اما در حین تخریب  استخوان‌های برخی اجساد از میان دیوارها کشف شد که هیچ ارتباطی به اقدام ما نداشت.

در آن زمان مسئولین جمهوری‌اسلامی تصمیم گرفتند که "شهر نو" باید تخریب شود و به دلیل اینکه در حوزه استحفاظی ما بود این ماموریت به مرحوم آیت الله ایروانی که رئیس کمیته آن منطقه بود سپرده شد.

البته پیش از این تصمیم، آیت الله ایروانی از ما خواسته بود که در قلعه (شهرنو) یک کمیته تاسیس کرده و برای شناسایی عوامل داخل آن اقدام کنیم.  طبق آمار حاصله حدود ۲ هزار و ۴۰۰  خانم در آنجا مشغول کار بودند. از این تعداد ۱۲۰۰نفر کارت تردد به قلعه را داشتند و مابقی آنها کارت نداشتند. برای ما سوال بود که چگونه در حالی که جلوی درب قلعه پلیس وجود داشت و از تردد افراد متفرقه جلوگیری می‌شد، این افراد فاقد کارت تردد می‌کردند. در آن زمان کلانتری ۱۵ به دلیل وجود قلعه در آن منطقه به عنوان کلانتری ویژه عمل می‌کرد.

یکی از وظایف این کلانتری تحقیقات راجع به زنانی بود که از طریق مراجع قانونی بنیاد‌ فرح آنها را به کلانتری معرفی می‌کرد؛ زنانی که قصد داشتند در آنجا فعالیت کنند. در آنجا خانم و آقا حضور داشتند که با این افراد معرفی شده صحبت و مشاوره می‌دادند و در نهایت این دو نفر تایید می‌کردند که آیا این خانم می‌تواند در اینجا فعالیت کند یا خیر که به رییس کلانتری وقت معرفی می‌شدند تا اقدامات بعدی بعمل آید.

 این روال قانونی کار بود، اما ما در بررسی‌های خود متوجه شدیم که اشخاصی که بدون کارت وارد می شدند از طریق کانال هایی بود که زیر خانه‌های خیابان جمشید و قلعه ساخته شده بود و این معابر توسط زنانی که به نوعی ریاست محل را بر عهده داشتند، مدیریت می‌شد.

در قلعه حدود ۹ هزار مرد حضور داشتند که به امور این زنان رسیدگی می‌کردند. هر زنی ۲تا۶نفر از این خدمه مرد را در‌ اختیار داشت که او را حمایت می‌کردند و محال ممکن بود که کسی در داخل قلعه جرات کند دعوا راه بیاندازد. ما زمانی که برای شناسایی مغازه‌ها رفته بودیم شاهد بودیم که حتی آرایشگر زنان این منطقه هم مرد بودند.

*شکوفه نو متعلق به گوگوش بود

در قلعه یک پاسگاه کلانتری وجود داشت و در کنار آن کافه شکوفه نو وجود داشت. شکوفه نو متعلق به برادر شاه بود و گوگوش و قربانی شوهر گوگوش درآنجا سهام دار بودند. از داخل شکوفه نو یک تونل به سمت پاسگاه وجود داشت که افرادی را که در آنجا مشکل ایجاد می کردند از این طریق منتقل می شدند به پاسگاه.

زنانی که در قلعه درگیر می شدند اکثرا جریان رسیدگی به نفع آنها بود و حاکم می شدند. وضعیت خاصی در قلعه حاکم بود و با این که می دانستند ما کمیته چی هستیم، گاهی قصد داشتند که به سمت ما حمله کنند.

*مردان را در دیوار دفن می کردند

جنایات بسیاری در آن جا رخ می‌داد. بطور مثال مردی که همسر فراری‌اش را در آنجا پیدا می‌کرد وقتی داد بیداد می‌کرد، مردانی که در آنجا فعالیت می‌کردند این مرد را می‌گرفتند و تهدید می‌کردند که یا نادیده بگیر، یا این که کشته می شوی. برخی‌ها را که پافشاری می‌کردند و یا مسئله دیگری بین آنها به وجود می‌آمد را به قتل می رساندند و در همان جا خاک می کردند و یا جسد را در دیوار می گذاشتند و یک تیغه کنار تخت آن زن می‌کشیدند تا او هم حساب کار دستش بیاید. ما زمان تخریب تعداد زیادی بقایای انسان پیدا کردیم که اول برای ما مجهول بود اما بعدها با اعترافات و نقل قول های برخی از زنان مشخص شد که این بقایای اجساد افرادی است که به قتل رسیده و در آنجا دفن شده‌اند.

*شهر نو در چند شهر دیگر هم بود

البته باید توجه داشت که شهرنو نه فقط در تهران بلکه در چند شهر دیگر هم وجود داشت. بنیان گذار شهر نو اردشیر زاهدی بود که به همین دلیل آنجا به قلعه زاهدی معروف بود.

*بهزیستی زنان شهر نو را رها کرد

وضعیت بهداشتی زنانی که در آنجا بودند مناسب نبود. اینها یک مرکز درمانی در روبروی شکوفه نو در خیابان کارگر و یکی هم نزدیک کاخ مرمر داشتند وقتی کارت بهداشت آنها را بررسی می کردیم متوجه می شدیم که اینها مبتلا به بیماری های مقاربتی مختلفی بودند و این باعث گسترش بیماری های مختلف در جامعه می شد. الان بعد از ۳۸ سال می گویم که اقدام ما درست بود، اما متاسفانه نتوانستیم زن هایی که در آنجا حضور داشتند را ساماندهی کنیم و به جامعه برگردانیم. ما آنها را به بهزیستی تحویل دادیم و آنها به علت کمبود امکانات مجبور شدند زنان و بچه های آنان را رها کنند. ما در این بین، افراد تحصیل‌کرده و دانشجو هم داشتیم و اینطور نبود که همه افراد حاضر در قلعه از افراد بی سواد باشند.

*حکم تخریب شهر‌نو توسط ستاد امر‌به‌معروف‌و‌نهی‌از‌منکر صادر شد

حکم تخریب شهر‌نو توسط ستاد امر‌به‌معروف‌و‌نهی‌از‌منکر صادر شد. ما به مسائل قضایی مساله کار نداشتیم وقتی به ما ابلاغ شد ما مامور به اجرا بودیم. مخالفت هایی در رده‌های بالا بود. ما تابع فرمانده خود آیت الله ایروانی بودیم. قبل از تخریب، چند جلسه با ساکنان انجا داشتیم و در کمیته شهر‌نو چند بار با مسئولان آنجا صحبت کردیم و به انها خبر دادیم که قصد تخریب داریم. انها از ما سوال می‌کردند که آیا جایی برای ما در نظر گرفته شده است که ما انجا کاسبی کنیم و ما به انها می گفتیم که خیر برای این کار محلی در نظر گرفته نشده است. البته آنها مخالفت‌هایی هم می‌کردند تا اینکه به دستور مقام قضایی شش نفر از سردسته های انجا از جمله مهین و پری بلنده،اشرف چهار چشم،شهلا و پری سیاه را دستگیر و تحویل زندان اوین دادیم که به اتهام مفسد فی الارض اعدام شدند.

افراد حاضر در آنجا بیشتر مستاجر بودند و مالکین خارج از آنجا بودند. روزی که قرار بود تخریب آغاز شود،‌  لودر و ادوات مورد نیاز را اجاره کردم و به سمت محل رفتم. افرادی که در آنجا بودند وقتی متوجه شدند که واقعا قصد تخریب داریم همکاری کردند.

سه روز بعد از تخریب ، بنی صدر رییس جمهور وقت اشخاصی را به کمیته منطقه ۱۲ فرستاد که این جریان را بررسی کند. یکی از این اشخاص که از دوستان بود به ما گفت حقیقتا ما آمدیم شما را ببریم. موضوع را به آیت الله ایروانی انتقال دادیم و ایشان گفتند بروید. بعد چند روز مشکل توسط ایت الله ایروانی حل شد ما برگشتیم. بعد از تخریب با فروش آهن ضایعات حاصله هزینه لودر و ادوات که برای تخریب اجاره کرده بودم را دادم زیرا برای این موضوع بودجه‌ای در نظر گرفته نشده بود و فقط دستور تخریب صادر شده بود.

خانه‌های خیابان استخر در سال ۶۷ تخریب شد. در این خیابان خانه‌هایی از همان سال ۵۸ وجود داشت که محل زندگی افراد قلعه بود و‌بعد از تخریب آنجا این خانه ها محل فعالیت های آنان شد. گزارشاتی به رده‌های بالا می‌رسید که بعد از‌چند سال از تخریب قلعه هنوز فعالیت های آنها در خیابان‌های اطراف ادامه دارد.

یکروز به همراه حجت الاسلام احمد سالک که فرماندهی کمیته انقلاب را برعهده داشتند به کمیته میدان حر آمده و  به خیابان جمشید رفتیم و آنجا گشت زدیم. در آنجا حدود ۳۰۰خانه وجود داشت. موقع گشت زنی چهار خانم چادری کنار خیابان ایستاده بودند. یکی از آقایان گفت فکر کنم این‌ها اشتباه آمده‌اند. من گفتم خیر اینها هم جز دار‌و‌دسته این جریان فاسد هستند. گفتم اینها هم خود فروشی می کنند هم نفر می‌آورند و هم در کار فروش مواد‌مخدر‌هستند. فردی که در خودرو حضور داشت اصرار داشت که این قضاوت نادرستی است. برای اثبات این موضوع دستور دادم ماشین مقابل پای آنها بیاستد و آن خانم ها را صدا زدم گفتم چه چیزی دارید؟ او هم جواب داد خانم، مواد و هرچیزی که احتیاج داشته باشید را دارم. در آن لحظه آن فرد ناراحت شد و به آنها چیزی گفت. من به ایشان گفتم همه این خانه ها به همین شکل است.

چند سال بعد و در زمانی که آقای میرفندرسکی مسئول دفتر حقوقی و بازرسی کمیته انقلاب اسلامی بود، ایشان میرفندرسکی هر روز بچه‌های ما را احضار می کرد زیرا موقع گشت زدن پلاک ما را به بازرسی اعلام و شکایت می‌کردند. بنده به آقای میر فندرسکی گفتم هر روز بچه‌های ما را احضار نکنید آنها مشغول عملیات هستند. ایشان گفتند نخیر اینها مزاحمت ایجاد می کنند. بنده به ایشان گفتم یک روز شما بیایید به محل سر‌بزنید تا ببینیم همکاران ما انجام وظیفه می‌کنند یا ایجاد مزاحمت. قرار شد یک روزی ایشان بی خبر در محل حاضر شود و از هرجا که می‌خواهد سرکشی کند.

محل کمیته ما میدان حر بود. یک روز ایشان بی خبر به محل آمدند و برای گشت زنی رفتیم. با ایشان وارد یکی از خانه‌ها شدیم و ایشان دیدند که افراد حاضر در خانه یا مشغول استعمال مواد مخدر هستند یا در طبقه بالای آنجا اعمال منافی عفت انجام می‌دهند.

*محتشمی پور دستور تخریب خیابان جمشید را داد

آقای میرفندرسکی بعد از مشاهده اوضاع، ناراحت شد و به حجت السلام محتشمی‌پور وزیر کشور وقت گزارش نوشت که تمام منطقه آلوده است و اگر جمع نشود این فساد به همه جا پخش می شود. بعد از گزارش ایشان، وزارت کشور دستور تخریب خیابان جمشید را در سال ۶۷ دادند. البته تمام خانه‌ها و مغازه‌هایی که تخریب شد از مالکین خریداری و برخلاف سال ۵۸ به آن ها پول پرداخت شد.

*ساختمان سرخ کذب بود

در زمانی که آیت الله یوسف صانعی دادستان کل کشور بودند از آیت الله ایروانی پرسیدند که آیا نیروهای تحت امر شما ساختمان سرخ دارند؟ ایشان گفتند بله داریم. آیت الله صانعی در خواست کردند که با مسئول کمیته آنجا صحبت کنند. آیت الله ایروانی مسئولان ساختمان سرخ را به انجا فرستادند. آقای صانعی از انها پرسید که آیا درست است به ساختمان قرمز به این دلیل این لقب را دادند که انقدر مردم را آنجا کتک میزنند که به دیوار آنجا خون پاشیده شده و قرمز شده است و شکنجه های سختی آنجا صورت می گیرد؟ دوستان ما گفتند مشکلی ندارد این بیسیم ما تحویل شما الان به محل بروید و انجا را بازرسی کنید. آیت الله صانعی یک نفر را به نمایندگی از خودشان آنجا فرستادند تا مسئله را بررسی کند. تمام بازداشتگاه را بررسی کردند و با بازداشت شده‌ها صحبت کردند و متوجه شدند این اخبار کذب است.

قبل انقلاب ساختمان قرمز محل استراحت تمام راننده‌های برون شهری بود و به دلیل نزدیکی به مراکز مشروب فروشی آن محل انتخاب شده بود. دیوار بیرونی این ساختمان قرمز بود و به همین دلیل به آن ساختمان قرمز می گفتند. ساختمان قرمز مرکز حزب توده شده بود و ما آنجا را از حزب توده گرفتیم که الان کلانتری ۱۱۵ در آن محل مستقر است.

ilna

اخبار روز را با ما دنبال کنید./

 

true
برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false